ما برگشتیم...
سلامی به گرمی هوای بوشهر تقدیم به فرشته هایم و همه ی دوستان عزیزم که با الطافشون حسابی منو شرمنده کردن. روز جمعه عصر بود که یه هوئی تصمیم گرفتیم برگردیم.بابا رضا سه شنبه و چهارشنبه ،یه کلاس آموزشی در تهران داشتن و چون شما وروجکها خیلی بابائی هستین و البته منم دلم نیومد بیشتر از این بابا در تنهائی به سر ببرن،به بابا گفتم با ماشین خودمون بیان خرم اباد تا ما هم برگردیم.قرار بود شنبه حرکت کنیم اما بابا پیشنهاد دادن که اینبار از مسیر اصفهان و یاسوج برگردیم تا هم بچه ها تو گرما اذیت نشن هم یه تنوعی برای خودمون بشه.منم که عاشق کوه و دشت و طبیعت!ساعت 5 و نیم عصر جمعه بود که تصمیم گرفتیم بریم و شب رو یه جا بخوابیم.تا چمدون ها رو بستیم و راه افتادیم ش...










